تبليغاتX
@@همزاد عاشقانیم@@

@@همزاد عاشقانیم@@

 
 
دلتنگی
 
تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود
 
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
 
حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم
 
تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم
 
ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم
 
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم
 
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
 
چون دوست من تو هستی
 
برات دعا میکنم , برات دعا میکنم
 
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
 
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
 
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
 
 
 
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط
 
خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايمبراي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که
 
نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاييادت رنگ مي زنم...
 
شمع سوخته
یکی بود یکی نبود قتی خورشیدطلوع کرد
از پشت پنجره قدیمی،شمع سوخته ای را دیدکه از عمرش
لحظاتی بیش نمانده بود.به او پوزخندی زد وگفت:دیشب تا صبح
خودت را فدای چه کرده ای؟شمع گفت:خودم را فدا کردم تاکه او در غربت شب
 غصه نخورد.خورشید گفت:همان پروانه که باطلوع من تو را رها کرد
شمع گفت:یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار میکند
وبرای کار خود هیچ توقعی نداردزیرا که شادی او را شادی خود میداند
خورشید به تمسخر گفت:آهای عاشق فداکار،حالا اگر قرار باشد که دوباره
 به وجودآیی دست داری چه چیز شوی؟شمع  به آسمان نگریست
وگفت:شمع.....دوست دارم دواره شمع شوم.خورشید با تعجب گفت:شمع؟؟
شمع گفت آری شمع ....دوست دارم که شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم
و شب پروانه راسحر کنم،خورشید خشمگین شدو گفت:چیزی بشو مانند من که سالها
زندگی کنی،نه این که یک شبه نیست ونابود شوی!شمع لبخندی زدوگفت:من دیشب
در کنار پروانه به چیزی رسیدم که تو در این همه سال زندگیت
به آن نرسیدی.......من این یک شب رابه همه زندگی وعظمت وبزرگی تو نمیدهم
خورشید گفت:تو که دیشب این همه لذت را برده ای پس چرا گریه میکنی؟
شمع با چشمانی گریان گفت:من از برای خود گریه نمیکنم،اشکم از
برای پروانه است که فردا شب در آن همه ظلمت وتاریکی شب چه خواهدکردو
گریست وگریست تا که برای همیشه آرامید. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:56  توسط الهه   | 

 
Bayad toro peyda kon am shayad hanozam dir nist to sade del kandi vali taghdir bi takhsir nist
ba in ke bitab mani bazam mano khat mizani bayad toro peyda konam to ba khodet ham doshmanii
Ki ba ye jomle mesle man mitone aromet kone on lahzehaye akhar az raftan pashimonet kone
Delgiram azin shahr sard in kochehaye bi obor vaghti be man fekr mikoni hes mikonam az rahe dor
Akhar ye shab in gerye ha soye cheshamo mibare atret dare az pirhani ke ja gozashti mipare
bayadatoro peyda konam har roz tanhatar nashi razi be ba man bodanet hata az in
kamtar nashi peydat konam hata age parvazamo par par koni mohkam begiram dasteto ehsasamo bavar koni
Bayad toro peyda kona shayad hanozam dir nist to sade del kandi vali taghdir
bi taghsir nist bayad toro peyda konam har roz tanhatar nashi
razi be ba man bodanet hata az in katar nashi
 
 
باید تو رو پیدا کنم  شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
 بایدتو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
 اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هرروز تنها تر نشی
رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه  پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر  بی تقصیر نیست
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
 
 
 
گذشت
 
یک شاخه گل کافی ست تا دوباره شعربگویم و چند قطره باران شبانه
تا دوباره عاشق بشوم .
یک پنجره باز کافی ست تا دوباره عطر تو را نقاشی کنم و چند برگ زرد
رها شده در باد تا دوباره قدر بهار را بدانم.
نگاه کن آفتاب ساعتهاست پشت در اتاقم ایستاده است و کنجشکهای
بی پناه بالهایشان را به شیشه پنجره چسبانیده اند .
کتابها در قفسه کتابخاه ام آواز می خوانند .دلم می خواهد سقف را به
یکباره بردارم تا دستهایم بی هیچ مانعی آسمان را لمس کنند.نگاه کن
نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم نوشته ام   و همه واژه هایم
دارند به سوی تو می آیند . می دانم که حصار های چوبی شب خواهد 
شکست و  دختر زیبای صبح روی صندلی باشکوه افق خواهد نشست
چه آفتاب بتابد چه نتابد .  چه مردم تولد ماه را جشن بگیرند چه نگیرند.
من عاشقانه ترین ترانه هایم را به تو تقدیم خواهم کرد همه وجودم.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:54  توسط الهه   | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

من بی تو يك بوسه ي فراموش شده ام،

يك شعر پر غلط، يك پرنده ی بی آسمون،

يك نسيم سر گردان، يك رويای نا تمام،

من بی تو بهاری غریبم كه در برف متوقف مانده است،

یك جويبار سرد كه هيچ وقت به دریا نمی رسد،

يك عشق با شكوه كه مجالی برای شكفتن ندارد،

یك شاعر ارغوانی كه نمی تواند آخرين بيت غزلهای عاشقانه اش را بسرايد

 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:45  توسط الهه   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:19  توسط الهه   | 

 
 
 
 
 
 
 
 
شکوفایی غنچه ها زیباست وتولدتوازشکفتن هر غنچه ای زیباتر
تولدت مبارک
 
 
 
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
 
 
 
اس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.irاس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.irاس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.irاس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.ir
 
 
تولدت مبارک خوش اومدی ستاره
اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره
شمعا رو روشن کن و به جام دوتاشو فوت کن
 نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن
تو این روز طلایی نگو کمی غم داری
بدون که دیوونه ای به اسم الهه داری
تولد سال بعد خودم رو می رسونم
هرچی تولد باشه دیگه پیشت میمونم
تو دل مثل دریات هزار تا آرزو کن
با من عاشق از دور بخون و گفتگو کن
یک سبد عشق آوردی از آسمونهای دور
چه اسمی روت گذاشتن پراز شکوه و غرور
زاده فصل پاییز ساکت و بی رمزو راز
که خیلی زود رسیده به قله افتخار
بادکنکای رنگی شمع و گل وفشفشه
الهی زنده باشی تا ابدو همیشه
اشکامو پاک میکنممیگن شکون نداره
ولی من از تو دورم چیکار کنم ستاره
تنهاتوی اتاقم با رز و شمع ومیخک
به عکس نازت میگم تولدت مبارک
میخوام کنارت باشم گونه هاتو ببوسم
گناه من چیه که اینور اقیانوسم
کاش من و تو یه روزی مرزا رو بر میداشتیم
به جاش گلای قرمز روی زمین میذاشتیم
میدونم از راه دور تبریک من قبول نیست
اونم برای عشقم صاحب نمره بیست
اما خودت میدونی که چاره ای ندارم
میشینمو میشمارم بازم ستاره هارا
به جون این تولد قسم میدم خدا را
که سال دیگه این روز نشسته باشی پیشم
تولدت مبارک دارم دیوونه میشم د
تولدت پراز گل پر از شمعای روشن
کاش که تو این تولد یکم کنی یاد من
 
HAPPY BIRTHDAY
 
 
تولدت مبارک عزیزم
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:18  توسط الهه   | 

خیلی دوستت دارممممممم
 
 
پ ن:3 مهر تولد عزیزترین,مهربون ترین موجود روی زمینه که خدا واسه من آفریده
  .خدا خودش میدونه چقدر دوسش دارم و
به هیچ قیمتی هم حاضر نیستم از دستش بدم.
  واسمون دعا کنین .یادتون نره  
 
 
 
 
خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ...    محتاج توام(کمکم کن خداااااااااااااااااااا خیلی محتاجم
 
 
 
اس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:18  توسط الهه   | 

دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست
داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم
 
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
 

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
 
 
 
 
وقتی که دیگه نبود .......
من به بودنش عادت کردم....
وقتی که دیگه رفت......
من به انتظارآمدنش نشستم...
وقتی که دیگرنتوانست مرادوست بدارد....
من اورادوست داشتم......
وقتی اوتمام کرد .....
من شروع کردم....
وقتی اوتمام شد...
من آغازشدم...
وچه سخت است تنهامتولدشدن
مثل تنها زندگی کردن وتنهامردن.....!
 
  
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:52  توسط الهه   | 

خدایـــا مرا ببــــخش اگر صـــدایت نــمی زنم
 
 
فــراموشـــــت نکـــــرده ام .....
 
 
خدایا مرا ببخش اگرچیزی از تو نمی خواهم
 
 
همه چیز را از تو گـرفته ام .....
 
 
خدایـــا مرا ببـخش اگرطنــــابم را گسسته ام
 
 
پوسیده بود ، محکمترش را می خواهم.....
 
 
خـــــدایا مــــرا ببخــــــش اگـــــرسوی دیگر میـــــروم
 
 
در این ســو رهیافـتــــگان کمترند .....
 
 
خدایا مرا ببخش اگرآتش عشقت را با اشکهایم بیرون میرانم
 
 
دارم شعـلـــــــه ور می شـــــوم .....
 
 
خــــــــدایا مرا ببخش اگــــــــرخـــود پرستـــــم
 
 
در وجـــــــودم تو را یافــــــته ام .....
 
 
خــــــدایا مـرا ببخش اگــــربه دنیـــــا دل بسته ام
 
 
در شوره زارش رد تو را می جویم .....
 
 
خــدایا مرا ببخش اگـردر عشــقـــت کفــــر می گویم
 
 
قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد .....
 
 
خــــــدایا مرا ببخش اگـــــــرچشمانم را بسته ام
 
 
می خـــواهم امشـــــب خوابتو را ببینم .....
 
 
 
 
 
من می گویم
گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی

 
گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:48  توسط الهه   | 

 
            تو مگه نگفته بودی که به عشق من اسیری
                              
              زنده هستی به امیدی که یه روز برام بمیری
 
               من مگه نگفته بودم که تو این دنیا غریبم
                             
              جز تو هیچکسی نمونده تو یکی نده فریبم
 
             تو مگه نگفته بودی سایه,سایه پا به پامی
                          
            هر جای دنیا که باشم من نباشم تو باهامی
 
            من همونم که چه آسون چشامو به تو فروختم
                             
           دردلم با تو می خندید اما از اشک تو سوختم
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:41  توسط الهه   | 

 
 
 
وجود خود را در انبوه وجودت محو میکنم.
ندای سکوت عشق را به گوش جان می نوشم.
 
فریاد با تو بودن نه!
در تو بودن را برایت اعلام می کنم
اما تو با نگاهی نمی دانم از روی چه!؟
شرم عشق را به من یادآور می شوی.
گلبرگ اشتیاق آکنده از،از تو نوشتن است.
پرده ای میان هدف وجودم و تیر نگاهت می افتد.
اسمش را جدایی می گذاریم.
دیواری بین حنجره فرمان گرفته
از حقیقت موجود در بی وجودی من
 و گوش پرناز سرشار از غریبی تو قرار می گیرد.
اسمش را قانون می گذاریم.
خدا در رساندن پیغام من به تو کوتاهی می کند
و ما همچنان غریبه می مانیم.
علامت سوالی به بزرگی خدا در آسمان ابهامم ایجاد میشود.تو چه؟؟
کوچه پس کوچه های دلتنگی را قدم می زنم
 و به تابلوی اشک ممنوع!
می رسم این تابلو خود یعنی عشق.
پیغامی از در تو بودن را به فضای بسته
 دنیایی که درکش نمی کنم منتشر می کنم
 و دیوار تنهایی پژواکش را برایم پس می آورد.
اینجا تنها جاییست که جنس فروخته پس گرفته می شود
 چون چاره ای جز این نیست!
این اولین باریست که در روز مینویسم.
نمی دانم روزم را شب کرده ای یا نه
راه تازه ای در عشق برویم گشوده ای
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:36  توسط الهه   |